تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم
تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم
کاشکی دلت بهم میگفت نقشه ی قلبمو داره
هر کی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره
موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه
انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه
شیفته ی تمام عشق های بی عاشق
چه دیر میفهمیم ! برای کسی که خودش رفته... یک ثانیه دلتنگی هم زیاده.. هدیه دادن به کسی که لیاقت ندارد ناسپاسی از کسانیست که لایقترند... دلم تنگ شده برای آغوشی که خیلی هم مطمئن نیستم " مال من باشد" همه پل های پشت سرم را خراب کردم از عمد... راه اشتباه را نباید برگشت.. ♦♦♦♦ تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم کاشکی دلت بهم میگفت نقشه ی قلبمو داره هر کی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه
وقتی برای پرسش و پاسخ نیست بگذار این لحظات آخر که چشم برای باز ماندن التماس می کند تو را خوب نظاره کنم بگذار دستانی که تا دمی دیگر سرما جادویش می
کند تو را خوب از نوازش احاطه کند ... وقتی می روم کوچه ها را سیاه نکن بگذار همان بوی بهار را داشته باشند نمی خواهم کسی بداند که به دیار باقی کوچ کرده
ام می خواهم همان زندگی باشد همان شور همان امید می خواهم هر کسی که از کوچه ما راهیست خنده برلبش گوارای وجود باشد و قلبش احاطه از شادی... آنجا که می روم دل آسوده باش خدا با من است چه سفید باشم چه سیاه خدا رهایم نمی کند ... روز وداع خانه خالی می کنم به دنبالم نیا و کسی به همراهت زنجیر نکن می خواهم آسوده به اوج بروم بر من نه بر خودت فاتحه بخوان من که رفته ام آنکه مانده است تویی و بندگان مخلص
خدا... ما را تمام لذت هستی به جستجوست دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری،
زندگی همان روزهایی بود
که زود رفتنش را آرزو میکردیم!!!![[تصویر: i9uho3aj6kfe1v871w0.jpg]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/i9uho3aj6kfe1v871w0.jpg)
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام ، یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیست ، کوری بهتر است
baz sharmande delam shodam...yebar dg
dg jaye salem mund rush? kuchik tarin jaye salemesh emrooz tarak khordo shekast
chejuri mikhad javabe ashkamo javabe dele daghunamo bede
delam amanat bood amanat dare khubi naboodam khoda jun bebakhshid
khodet tike hasho bezar kenare ham man ke natunestam kari konam
age be jaye in ye sang mizashti injuri nemishod salem tahvilet midadam
ey kash mishode jense tahvil gerefte ro taviz koni
ey kash
....
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
(تقدیم به خودم)
نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...
نگاهت پـَر ....
خاطراتت هم پـَر...
صدایت ؛ پـَـــر ....
کلاغ پـَر..!؟؟
نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...
جوانی ام پـَر ....
خاطراتم پــَر ...
من هم ...
پــَـــــر ....
حالا تو مانده *ای و کلاغ ؛ که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید.

با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست
من... من بچه بودم اونم بچه بود ... سرمو بالا کردم سرش رو بالا کرد دید که منو
میشناسه خندیدم و
ـ گفت: دوستیم؟
ـ گفتم : دوست دوست...
ـ گفت: تا کجا؟
ـ گفتم: دوستی که تا نداره...
ـ گفت: تا مرگ...
خندیدم و
ـ گفتم: من که گفتم تا نداره!!...
ـ گفت: باشه تا پس از مرگ ...
ـ گفتم :نه نه نه نه تا نداره .....
ـ گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم
دوستیم؟تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم؟
خندیدم و
ـ گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بزار ... اصلا یه تا بکش از
این سر دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمی زارم...
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد میدونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته
باشه دوستی بدون تا رونمی فهمید...
ـگفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم ...
ـ گفتم: باشه تو بزار...
ـ گفت: شکلات هر بار که همدیگر رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من ...
باشه؟
ـ گفتم :باشه...
هر بار یه شکلات میزاشتم تودستش اونم یه شکلات تو دست من .. باز همدیگر رو نگاه
میکردیم یعنی که دوستیم... دوست دوست ... من تندی شکلاتم رو باز میکردم میذاشتم تو
دهنم و تندوتند میمکیدم...
ـ میگفت :شکمو... تو دوست شکموی منی ..
و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ...
ـ میگفتم :بخورش !!..
ـ میگفت: تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه ...
صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومش رو نمی خورد من همش رو خورده بودم ..
ـ گفتم: اگه یه روز شکلات هاتو مورچه ها بخورن یا کرما چی کار می کنی؟
ـ گفت: مواظبشون هستم گفت میخوام شکلات هامو نگه دارم تا وقتی که دوستیم
و من شکلاتمو میذاشتم تو دهنم و
ـ میگفتم : نه نه نه ... تا نه... دوستی که تا نداره ....
۱ سال... ۲سال... ۴ سال... ۷ سال ...۱۰ سال... ۲۰سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ
شدم من همه ی شکلاتامو خورده بودم و اون همه ی شکلاتاش رو نگه داشته اون اومده
امشب تا خدا خافظی کنه میخواد بره بره اون دور دورا میگه میرم اما زود بر میگردم
من که میدونم میره و بر نمیگرده یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه
شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه یه شکلاتم کف اون دستش اینم اخرین
شکلات برای صندوق کوچیکت یادش رفته بود دیگه صندوقی داره برای شکلاتاش هر دوتارو
خورد ... خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستیه اون تا داره مثل
همیشه خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومش رو نخورده حالا با یه صندوق
پر از شکلات چی کار میکنه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
آری انقدر یواش
در قلبم جای گرفتی
که باورم نمی شد یک روز در گم شدنت
محتاج ترین فرد زمین باشم
در پشت چارچرخه ای
فرسوده
کسی خطی نوشته بود:
" من گشته ام، نبود!
تو دیگر نگرد، نیست "
این آیه ملال در من هزار
مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست...
چون دوست در برابر خود
می نشاندمش
تا عرصه بگوی و مگوی می کشاندمش
در جستجوی آبی حیات؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم!
و آن شیخ نیز با چراغ همی گشت...
آیا تو نیز چون او " انسانت آرزوست؟ "
گر خسته ای بمان و
گر خواستی بدان؛
ما را تمام لذت هستی به جستجوست
پویندگی تمامی معنای
زندگیست
هرگز
" نگرد، نیست "
سزاوار مرد نیست
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است. و دستهایم بیش از
هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند . و در این سایه سار خیال
با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم.
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند.
میخواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید.
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام به همین سادگی.
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
فاصله ها نیز به یادت ماندست نیزه بر باد نشسته است وسپر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست یادت نیست..........
تو از من
من از دل
تو می خندی ............من می خندم
تو به من
من به روزگار
تو می گریزی ..............من می گریزم
تو از عشق
من از خاطره
تو می روی ..................من می روم
تو از اینجا
من از...............اینجا
کاش می فهمیدی از اینجا ........تا....... اینجا
چقدر فاصله است !!!
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز
دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم
و
رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |